تاريخ : یکشنبه سی ام تیر 1392 | 4:35 | نویسنده : فاطمه

سلام دوستای خوبم خوش اومدین کجابودین تاحالا؟

امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد

راستی تودعاهامون هم دیگه رو فراموش نکنیم

                                            یاعلی 



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 21:23 | نویسنده : فاطمه
سلام وعرض ادب خدمت همه ی شما عزیزان

ممنونم که در نبود من حضور داشتین...

میخوام از صفر شروع کنم...

بسم الله الرحمن الرحیم

یا علی



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 1:7 | نویسنده : فاطمه

سلام خدمت همه ی دوستان گرامیم

بنده پنج روزه که برگشتم.

برای همه دعا کردم همه.

نمیدونم خدا چرا اینقدر مهربونه!!!

به خودش قسم همینطور مات و مبهوت موندم که چرا خدا

این همه فضل داره آخه؟!

اونم به بنده ای مثل من...؟!!!


راستی اگه دوست داشتین یه نگاهی به دامه مطالب بندازین



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پنجم فروردین 1393 | 12:0 | نویسنده : فاطمه

نائب الزیاره همه دوستان در کربلای اربابم هستم

 

             هر کی رفت گفت میخوام، لبریز زمزمه باشم

    اونجا یاد همه باشم، به یاد بی بی مون رباب زائر علقمه باشم

 

 

چه زيبا گفت آسيد جواد ذاكر :

چه خوش بُوَد پيش خدا ، زانو به زانوی حسين ...


قدم آرام آرام بر ميدارم، نفس آرام ميكشم سعی میكنم كسی صدای

تپش قلبم را نشنود.دست و پايم ميلرزد نميـدانم با كربلا ، اين زمين

پر شور و نوا چه بگويم ، با زمينی كه سال هاست از خون اربابم

رنگين و با بـويش اجين و يـاد دار همه وقايع عـاشورا ۶۱ هجری

است.زمينی كه تنها شاهد پاهای پر ابله رقيه ۳ ساله است ،زمينی

كه تنها ناظر اشكهایي بی پايان زينب (س) است ...

.

.

.

.

دوستان عزيزم انشـاالله ۵ فـروردين ماه ۹۳ با عنـايت ارباب چند

روزی مهمان حرم با صفايش خواهم بود.چند روزی بين الحرمين،

تل زينبيه، حرم اربـاب، ضـريح نو ، حـرم عباس بن علی و خيلی

جـاهای ديگه از كربلا را با چشمانم خواهم ديد ...

اما حيفـم آمد به بهترين سفر دنـيا بروم و بهشت روی زمين را از

نزديك ببينم اما يادی از دوستان عزيزم كه هميشه در اين فضـــای

مجازی كنارم بودند نكنم، دوستان عزیز و مهربانم :

 

نائب الزیاره همه شما عزیزان در کربلا هستم



تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392 | 23:40 | نویسنده : فاطمه

خدایا دوستت دارم!!!

فقط همین و بس.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 19:42 | نویسنده : فاطمه
سلام آقا جان این جمعه واقعا منتظرم چون دیگر دلم تاب دوریت را ندارد...

آقای من،قبول دارم که لیاقت حتی منتظربودنت را ندارم

سردابت در سامرا...بدجور دلم هوایش را کرده است آقاجان!

آقاجان این دلم را میبینی؟به سیاهیش نگاه نکن بهانه ات را میگیرد...

آقا..آقاجانم..تو بهتر از من میدانی انتظار یعنی چه!تو بیشتر از من منتظر منی!اما من...

آقا جان ای کاش صبح جمعه ها حد اقل حست کنم!!!آقای من خوب من"

خسته شدم آقاجان از رفتن و برگشتنم"ای کاش درختی بودم و بیشتر از انسان بودنم در موقع غیبتت

حست میکردم و منتظرت بودم"

فدای اشک هایت بشوم آقا جانم"فدای رد پایت بشوم"فدای چشم هایت بشوم آقا جان"فدای گیسوان

پریشانت بشوم آقاجان"فدای دلت بشوم آقاجان"فدای تنهاییت بشوم آقاجان"فدای حالت نمازت بشوم

من آقاجان"فدای نگاهی که به حرم عمه بزرگوارت میکنی بشوم آقاجان"

فدای دلتنگیت بشوم من آقاجان"فدای لحظه ای که چشمانت و دلت پرمیشود از غم از دست من

آقاجان"فدای نجواهای عاشقانه ات با خدا بشوم آقاجان"فدای نگاهت بشوم من آقاجان"

فدای دعایت بشوم من آقاجانم"آقای من

دلم واقعا برایت تنگ شده است"

آقاجان دلم میخواهد بیایی اما نه فقط برای خوب شدن دنیا،نه فقط حل شدن مشکلات،نه فقط گلستان

شدن دلها و بهشت شدن دنیا...

میخواهم بیایی تا فقط  دورت بگردم"



تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 23:54 | نویسنده : فاطمه
خدایا خیلی بزرگی خیلی"خیلی کریمی خیلی"

خیلی بخشنده ای"براهمین هست که عاشقتم خداااا"

دستمو بگیر...

وقتی صدات میزنم با اطمینان هرچه تمام ترصدات میزنم که حتماصدامومیشنوی وبی جوابم نمیذاری

مهربان من خدای من،عشق من خدای من...

وقتی آیه 14سوره طه رو میبینم حس میکنم واقعا روبه روت ایستادم

وباهات دارم حرف میزنم"حدیثی که از امام باقر(ع) شنیدم واقعا به دلم نشست:

نشناخته است خدارا کسی که مرتکب معصیت اوشود


این یعنی باید تورو دوست داشت و به خاطر تو گناه نکرد نه به خاطر بدست آوردن بهشت و ترس از جهنم...

یعنی باید اینقدر دوست داشت که برای ناراحتی نکردن تو گناه نکرد"

توبه گناه نکردنم نیاز نداری اما به خاطر خودم ناراحت نه دلگیرمیشی چون توعاقبت کارمنو میدونی نه من!!!

امام عشق،اربام امام حسین(ع)فرمودند:قبل از اینکه کاری انجام دهی

به عاقبتش بیندیش.


ای آبرودار..

ای کریم..

ای پوشاننده ی عیب ها..

ای بخشنده ی سریع گناه های بزرگ..

ای کسی که زیاد برای تو کم است..

ای کسی که بزرگ درنزد تو کوچک است..

حال من آمده ام در خانه ات اما باشرمندگی وسیاهی و گناه

اما رفتار تو بامن چگونه است؟!

جزمهربانی..

جزبزرگواری..

بابا به زبان ساده بگم:خدایاعاااااااشقتم"

به نظرمن عشق از این عشقای موقتی و بی اعتبارودست فروش نه هاا"

یه عشق معتبر"عشقی که از ذره ذره ی وجود به وجود بیاد"

عشقی که ذره ذره ی وجود دادبزنه...

عشقی که باپوست و گوشت و استخون مخلوط بشه"

یعنی زمان خوشحالی و گرفتاری به یادت بودن"

یعنی موقعی که گرفتارمیشم چطور ازت خواهش میکنم و چطوربهت

خودمو نزدیک میکنم و24ساعته کارم به فکر باتو بودنه برای رفع مشکلم،تو اون موقع های خوشحالی و مخصوصا موقع های خواهش های مسمترنفس،همونطور مث موقع گرفتاری به فکرویادت باشم"



تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 12:57 | نویسنده : فاطمه
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ثم

الثانی و الثالث و الرابع اللهم العن یزید خامسا و العن عبیدالله بن زیادو

بن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و آل اباسفیان و آل زیاد و آل مروان

الی یوم القیامه در این چهل روز که گذشت کاش هروروزی ک

حسین حسین میگفتیم بعدازگذشت چهل روز حسینی تا آخر

عمرمان حسینی بمانیم"کاش سینه زنی هایی که درخیابان ها

میکنیم فقط وفقط به خاطرارباب باشد...

باشداین روزها دیگر حسین حسین تمام میشود...

انگارباعلم ها پیمان بسته بودیم ک تا چهل روز با

آنهاباشیم وبعدازآن بازشان نکنینم تامحرم و صفربعدی...

نوحه هاهم بماندند برای تاسوعاوعاشورای سال بعد...

اماارباب من،قول میهدهم لحظه به لحظه هایم باتوباشم

و برای هردم وبازدمم حسین بگویم هرنفسی که به درونم

میکشم باحسین ب درون برود وهرنفسی ک بیرون میدهم با

حسین(ع) بیرون آید...

{اما،ارباب عشق ،روزی که بیاید مهدی(عج)با خامنه ای کرب وبلامی

آییم!!!}



تاريخ : جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 20:41 | نویسنده : فاطمه
دلم گرفته از دلم که از تو دوره...



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 17:13 | نویسنده : فاطمه

هرچند تلاش کردم اندر ثقلین

                                          از بهرعلاج درد خلق کونین

دیدم که بود تمام درها مسدود

                                    از هر طرفی به غیر درگاه حسین

 

***

تا بخون آل علی ساغرشکرانه زدند

دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند

در میخانه نبدبسته ولی حرمت می

لازم آمد که ملائک در میخانه زدند

باده نوشان بلا از پی پیمان حسین

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

غیر هفتادو دو تن بادیه پیمای حسین

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

گفت جبریل که مستان می ماتم او

بامن راه نشین باده مستانه زدند

گفت عباس علمدار که در عشق حسین

قرعه فال به نام من دیوانه زدند

دست چون گشت ز بازوی علمدار جدا

حوریان رقص کنان دست محبانه زدند

علی اکبر چو ز مقتل به جنان روی آورد

حوریان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

شمع توحید خداآمده زینب در سوز

آتش آن است که بر خرمن پروانه زدند

 

***

 

ماسوی عاشق رنگ اند سوای تو حسین  

              که جبین و کف از خون سرت رنگین است

خردلی بار غمت را دل عالم نکشد     

             آه از این بار امانت که عجب سنگین است

فرقت روی تو از خلق جهان شادی برد      

             هرکه را دیده بیناست دل غمگین است

پیکرت مظهر آیات شد از ناوک تیر 

               بدنت مصحف و سیمات مگر یاسین است

قامتت را چو قضا بهر شهادت آراست    

             با قضا گفت میشت که قیامت برخاست

راستی شور قیامت زقیامت خبریست       

       بنگرد زاهد کج بین اگر از دیده راست

خلق در ظل خودی محو و تو در ظل خدا

ماسوی درچه مقیم اند و مقام تو کجاست

هر طرف می نگرم  روی دلم جانب توست

   عارفم بیت خدا را که دلم قبله نماست

  زنده در قبر دل ما بدن کشته توست

جان مائی و ترا قبر حقیقت دل ماست

 

1214 3 5